
پریشانم
چه میخواهی تو از جانم؟!
مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی
خداوندا!
اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی
لباس فقر پوشی
غرورت را برای تکه نانی
به زیر پای نامردان بیاندازی
و شب آهسته و خسته
تهی دست و زبان بسته
به سوی خانه باز آیی
زمین و آسمان را کفر میگویی
میگویی؟!
خداوندا!
اگر در روز گرما خیز تابستان
تنت بر سایهی دیوار بگشایی
لبت بر کاسهی مسی قیر اندود بگذاری
و قدری آن طرفتر
عمارتهای مرمرین بینی
و اعصابت برای سکهای اینسو و آنسو در روان باشد
زمین و آسمان را کفر میگویی
نمیگویی؟!
خداوندا!
اگر روزی بشر گردی
ز حال بندگانت با خبر گردی
پشیمان میشوی از قصه خلقت از این بودن، از این بدعت
خداوندا تو مسئولی
خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن
در این دنیا چه دشوار است
چه رنجی میکشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است!
SLOW DANCE

Have you ever watched kids
آیا تا به حال به کودکان نگریسته اید
On a merry-go-round?
در حالیکه به بازی "چرخ چرخ" مشغولند؟
Or listened to the rain
و یا به صدای باران گوش فرا داده اید
Slapping on the ground?
آن زمان که قطراتش به زمین برخورد می کند؟
Ever followed a butterfly's erratic flight?
تا بحال بدنبال پروانه دویده اید؟ آن زمان که نامنظم و بی هدف به چپ و راست پرواز میکند؟
Or gazed at the sun into the fading night?
یا به خورشید رنگ پریده خیره گشته اید، آن زمان که در مغرب فرو می رود؟
You better slow down
کمی آرام تر حرکت کنید
Don't dance so fast
اینقدر تند و سریع به رقص درنیایید
Time is short
زمان کوتاه است
The music won't last
موسیقی بزودی پایان خواهد یافت
Do you run through each day On the fly?
آیا روزها را شتابان پشت سر می گذارید؟
When you ask How are you?
آنگاه که از کسی می پرسید حالت چطور است؟
Do you hear the reply?
آیا پاسخ سوال خود را می شنوید؟
When the day is done
هنگامی که روز به پایان می رسد
Do you lie in your bed
آیا در رختخواب خود دراز می کشید
With the next hundred chores
و اجازه می دهید که صدها کار ناتمام بیهوده و روزمره
Running through your head?
در سر شما رژه روند؟
You'd better slow down
سرعت خود را کم کنید. کمتر شتاب کنید
Don't dance so fast
اینقدر تند و سریع به رقص در نیایید
Time is short
زمان کوتاه است
The music won't last
موسیقی دیری نخواهد پائید
Ever told your child
آیا تا بحال به کودک خود گفته اید
We'll do it tomorrow?
فردا این کار را خواهیم کرد؟
And in your haste
و آنچنان شتابان بوده اید
Not see his?
که نتوانید غم او را در چشمانش ببینید؟
Sorrow? Ever lost touch
تا بحال آیا بدون تاثری
Let a good friendship die?
اجازه داده اید دوستی ای به پایان رسد؟
Cause you never had time
فقط بدان سبب که هرگز وقت کافی ندارید
Or call and say,'Hi'?
آیا هرگز به کسی تلفن زده اید فقط به این خاطر که به او بگویید: دوست من، سلام؟
You'd better slow down
حال کمی سرعت خود را کم کنید. کمتر شتاب کنید
Don't dance so fast
اینقدر تند وسریع به رقص درنیایید
Time is short
زمان کوتاه است
The music won't last
موسیقی دیری نخواهد پایید
When you run so fast to get somewhere
آن زمان که برای رسیدن به مکانی چنان شتابان می دوید
You miss half the fun of getting there
نیمی از لذت راه را بر خود حرام می کنید
When you worry and hurry through your day
آنگاه که روز خود را با نگرانی و عجله بسر می رسانید
It is like an unopened gift
گویی هدیه ای را ناگشوده به کناری می نهید
Thrown away. Life is not a race
زندگی که یک مسابقه دو نیست
Do take it slower
کمی آرام گیرید
Hear the music
به موسیقی گوش بسپارید
Before the song is over
پیش از آنکه آوای آن به پایان رسد
اشپیگل آنلاین (۱۹ آوریل) در گزارشی كه تنها به بخشی از زنان جامعه ی ایرانی و به ویژه تازه به دوران رسیدههایی اختصاص دارد كه در یك جامعه بیتولید و در یك اقتصاد بیمار، فقط مصرف میكنند و تصویری به شدت نادرست از زنان غربی و زندگی در غرب دارند، زیر عنوان كوتاه "جنون زیبایی در ایران" چنین مینویسد:
جنون زیبایی زیر روسری غوغا میكند. زنان ایرانی برای برنزه شدن تا مرز بیهوشی زیر آفتاب جزغاله میشوند و برای لاغر شدن جرعه جرعه سركه مینوشند. "یاسمین تیفنزه" از سالها پیش در ایران زندگی میكند و هنوز نمیتواند این همه را درك كند. به یادداشتهایی از او از سرزمین هزار و یك عمل بینی توجه كنید:
ممكن است در غرب درباره مانكنهایی كه به بیماری لاغری و سوء تغذیه دچار هستند، بحث شود. در ایران اما رژیم گرفتن و عمل زیبایی، شیك و مد به شمار میرود. امكان ندارد زنان در ایران همدیگر را ملاقات كنند و یك برنامه رژیم غذایی رد و بدل نكنند و یا درباره آخرین عمل زیبایی كه انجام دادهاند، حرف نزنند. زیبا بودن در ایران، یكی از وظایف اصلی زنان است. ولی واقعا چه چیز در ایران زیبا به شمار میرود؟ زیبا، هر آن چیزیست كه كانالهای ماهوارهای نشان میدهند. زیبا، هر آن چیزیست كه در فیلمهای هالیوود نشان داده میشود. و این همه در كشوری كه زنانش از قرنها پیش به دلیل زیبایی طبیعیشان زبانزد بودهاند. زمانی، مسافری از غرب چنین نوشته بود: "زیبایی زنان ایرانی چنان خیرهكننده است كه هوش از سر بیننده میرباید". امروز اما زنان ایرانی باور خود را به بیهمتا بودن خویش از دست دادهاند. زنان ایران به دلیل حجابشان نمیتوانند مانند زنان در كشورهای غربی ببالند. تنها چهره آنها، و بخش كوچكی از موی و پرهیب پیكرشان است كه در برابر بیگانه به نمایش در میآید. دختران روپوش مدرسه میپوشند و حق ندارند آرایش كنند و حتی به ناخنهایشان لاك بزنند، یا موهایشان را رنگ كنند و یا حتی ابروهایشان را بردارند. همه اینها را اما آنها پس از دوران مدرسه جبران میكنند و چندان احتیاط و حساسیتی هم در این راه به خرج نمیدهند. اگر كسی پولش را نداشته باشد، از روشهایی استفاده میكند كه در آلمان بیمارگونه ارزیابی میشوند: مثلا همراه با غذا سركهای را میخورند كه خودشان درست كردهاند تا چربی با اسید جایگزین شود. علاوه بر این در روز چندین لیتر آب مینوشند چرا كه چربی باید به این وسیله از بدنشان خارج شود. به همه اینها یك ورزش شدیدا مبالغهآمیز نیز اضافه میشود. البته با موهای كاملا آرایش شده، صورت پودر و كرم مالیده و در فضایی كه بوی عطر و ادوكلن گران قیمت آن را پر كرده است.
امیر، یك مهندس پنجاه ساله از تهران میگوید: "فرقی نمیكند، در هر ساعتی كه به پارك بروم، زنان چنان بی عیب و نقص به نظر میرسند كه من همیشه از خودم میپرسم آخر اینها كی از خواب بلند شدهاند؟ چنان بوی عطر میدهند كه من برای دویدن در پارك یك شال با خودم میبرم، حتی در تابستان. البته آن را دور گردنم نمیبندم، بلكه جلوی بینیام میگیرم تا مرا از موج عطری كه از سوی زنان متصاعد میشود، حفظ كند".
اگرچه تصور زنان ایرانی از زیبایی با تصوری كه مأموران امر به معروف و نهی از منكر از اخلاق دارند، هماهنگی ندارد، ولی حكومت از این نوع فرهنگ پرورش اندام حمایت میكند: در بسیاری از پاركها دستگاههای پرورش اندام قرار داده شده است و مربی مخصوص زنان وجود دارد كه روزی یك ساعت آن هم رایگان به آنها تمرین میدهد. اخیرا پاركهایی مخصوص زنان ساخته شده تا چشم نامحرم به آنها نیفتد. در این نوع پاركها زنان میتوانند بدون حجاب حركت كنند. نیروهای انتظامی برای این پاركها زنان انتظامی را به كار میگمارد.
زنان ثروتمندتر اما پزشكانی را استخدام میكنند كه برای آنها برنامه غذایی تجویز میكند. یك رستوران زنجیرهای در ایران از چندی پیش حتی سه وعده منوی غذای رژیمی برای بانوان طبقه بالا ارائه میكند. زنانی كه از امكانات مالی كمتری برخوردار هستند، خودشان را در پلاستیكهای مخصوص نگهداری مواد غذایی میپیچند و زیر آفتاب دراز میكشند تا چربی بدنشان آب شود.
آن پوست سپیدی كه روزی در ایران شیك به شمار میرفت، مدتهاست كه از مد افتاده است. زنان طبقات مختلف در یك مسابقه بیپایان تلاش میكنند به مؤثرترین شكل ممكن خودشان را برنزه كنند و برای این كار هیچ حد و مرزی نمیشناسند. مثلا یكی از موادی كه میتوان پوست خود را با آن برنزه كرد، مایهای است كه از تركیب حنا و ماست به دست میآید. در سال گذشته، مخلوط روغن زیتون و قهوه سریعترین راه برنزه شدن به شمار میرفت. یك راه دیگر كه معجزه میكند این است كه در حال مالیدن روغن بچه به روی پوست، بر آن آب نمك پاشید!
زنان ناجی غریق از مد برنزه بسیار نگران هستند چرا كه زنان ساعتها زیر نور خورشید دراز میكشند، بدون آنكه چیزی بخورند. این كار اغلب به اختلال در گردش خون منجر میشود. ناجیان غریق در محلهای شنا همیشه از بلندگو اعلام میكنند كه بانوان باید دست كم یك بار در ساعت دوش آب سرد بگیرند و به اندازه كافی مایعات بنوشند. آنها میخواهند با این هشدار مجبور نشوند هر روز چند بار آمبولانس صدا بزنند. چند وقت پیش، جنون برنزه شدن تا آنجا پیش رفت كه خانمها پس از كلی شنا كردن زیر آفتاب، یك ساعت تمام هم روی نیمكت دراز كشیدند تا حمام آفتاب بگیرند. البته چند نفر از آنها متأسفانه به شدت دچار آفتابسوختگی شدند و حتی گفته میشود چند نفر هم جان خود را از دست دادند. هر زن ایرانی دوستی را میشناسد، یا دوست دوستش را، و یا دوستِ دوستِ دوستش را، كه بدنش این اندازه از آفتاب و گرما را نمیتوانست تحمل كند. چندی پیش دولت دستور داد تمام این نیمكتها را، البته به دلایل بهداشتی، جمع كنند.
عمل زیبایی در ایران به یك كار روزانه تبدیل شده است. همیشه و همه جا از آن حرف زده میشود. خیابانهای تهران پر است از زنان و مردانی كه یك چسب زخم روی بینیشان دارند. از آنجا كه بسیاری از ایرانیان دماغشان بزرگ است، عمل بینی به یكی از معمولترین عملهای زیبایی تبدیل شده است. در عین حال بزرگ كردن لبها و برجسته كردن استخوان گونهها و بزرگ كردن پستانها نیز بسیار رایج است. رفع چربی بدن نیز بیش از پیش طرفدار پیدا میكند. از آنجا كه عمل زیبایی با هزینه همراه است، حتی برخی پدران اتومبیل خود را میفروشند تا دخترشان بتواند دماغش را مانند مدلهای مجلههای زیبایی عمل كند.
آرایشگاههای زنانه و مردانه در ایران جدا هستند. به همین دلیل سالنهای آرایش زنانه به استودیوهای زیبایی تبدیل شدهاند كه زنان میتوانند یك روز تمام در آنها بدون هر مشكلی بسر آورند. كم نیستند سالنهای آرایش و زیبایی كه حتی سه طبقه هستند زیرا اغلب پیش میآید كه همه مشتریان چند بار در هفته تمامی روز در آنجا میمانند. مثلا برای اینكه لاك ناخنهای یك خانم باید با لباس شباش جور در بیاید. البته با این شكل و شمایل آنها در مجالس بزم خصوصی و پنهان ظاهر میشوند.
اغلب بانوان موهای خود را مطابق الگوی غربی طلایی میكنند كه متأسفانه با تركیب رنگ موی زنان ایرانی، نه بلوند بلكه زرد میشود. از آنجا كه خانمها فقط میتوانند چتری و جلوزلفی خود را از زیر روسری به نمایش بگذارند، آن را با اسپری فراوان پوش میدهند و بالا میبرند.
بالاخره همه چیز حاضر میشود: با پوست به شدت قهوهای شده، وزنی به طور متوسط حدود چهل و پنج كیلو، آرایش خشك هالیوودی و كفشهایی با پاشنه پانزده سانتی واقعا هم زنان ایرانی با الگوهای غربیشان تقریبا هیچ تفاوتی ندارند. اما فقط تقریبا! چرا كه زنان در غرب واقعا این شكلی نیستند!
متنی رو كه از نظر گذراندید مبحثی است كه اخیرا پست های هزاران سایت و وبلاگ ایرانی رو پوشش داده و بدینصورت نگاه انتقادآمیز اشپیگل رو بعنوان یك معضل اجتماعی مطرح كرده اند. شاید نقد مسئله ی زیبایی زنان و دختران در ایران بیش از حد اغراق آمیز بود ولی تا اندازه ای هم حاكی از یكسری واقعیت های ملموس بود كه البته با احتساب نتایج اجتماعی متعددی كه در بر خواهد داشت مسلما شامل همه ی زنان و دختران فهیم ایرانی نیست و نخواهد بود ...
چون نباید این اصل را فراموش کنیم که وجهه ی زن ایرانی اینقدر محترم و با ارزش هست که نیازی به اینجور كارها، كه نمودی از تظاهر و چشم و هم چشمی رو در خودش داره نیست و مسلما نباید آراستگی ظاهر رو با جلف بودن و جلب توجه کردن یا خودنمایی افراطی اشتباه گرفت!
ولی براستی چرا باید خواسته یا ناخواسته بگونه ای عمل كنیم كه دستاویزی بشیم برای مطبوعات خارجی كه این چنین بی رحمانه، چهره ی معصوم و بی آلایش زن ایرانی رو زیر سوال ببرند ؟!![]()
![]()
مقایسه آب جوشیده در مایکروویو با آب جوشیده در کتری
این فکر جالب به ذهن یک دختربچه رسیده بود و خودش نیز آن را اجرا کرد. وی مقدار معینی آب را در مایکروویو جوشاند و پس از سرد شدن به یکی از گیاهان داد و همان مقدار آب را در کتری و روی اجاق گاز جوشاند و پس از سرد شدن به گیاه دیگر داد و این کار را به مدت 9 روز ادامه داد.
نتیجه این آزمایش (طبق تصاویر) پس از روز نهم نشان دهنده این بود که گلدانی که توسط آب جوشانده شده به روش سنتی سیراب شده بود (گلدان سمت راست) مانند روز اول کاملاً سالم و شاداب بود ولی گلدانی که توسط آب جوشانده شده در مایکروویو سیراب شده بود رفته رفته پژمرده و نهایتاً در روز نهم کاملاً خشک شد.
اما مایکروویو چگونه عمل می کند؟
مایکروویو (میکروویو) که به اشتباه ماکروویو خوانده می شود، از ترکیب دو واژه مایکرو یا میکرو MICRO (به معنی کوچک) و ویو WAVE (به معنی موج) تشکیل شده است و به معنای امواج با طول موج کوتاه و تعداد نوسانات (فرکانس) بسیار بالا است. فرکانس چنین امواجی، بین۳۰۰ مگاهرتز تا چند گیگاهرتز در ثانیه می تواند باشد. بُرد چنین امواجی کوتاه بوده و در حد چند متر است، ولی میزان نفوذ آن ها نسبتاً بالا است و از درون ابر و غبار عبور می کنند. هر چه فرکانس بیشتر باشد، شدت نفوذ بیشتر ولی بُرد امواج، کوتاه تر می شود.
به عنوان مثال هر چیزی که در مجاورت دستگاه نوسان ساز اجاق های مایکروویو معمول قرار داشته باشد، به شدت تحت تاثیر ارتعاشات قرار می گیرد. در حالی که اگر نیم متر از منبع ارتعاش دور شود، قدرت امواج به یک صدم کاهش خواهد یافت.
امواج دارای طول موج کوتاه، هنگام برخورد به ماده، چنان موجب ارتعاش و تغییر قطب های منفی و مثبت موجود در آن می شوند که این جنبش بالای ملکول ها موجب به هم خوردن شدید آن ها و ایجاد اصطکاک در مولکول ها و در نهایت سبب گرم شدن آن ماده می شود. در این میان نقش آب در درون ماده غذایی بارزتر است. زیرا ملکول های آب که قطبی هستند (همچون دیگر ملکول های قطبی)، بیشتر تحت تاثیر نوسانات قرار گرفته و به شدت شروع به جابه جایی در محل خود می کنند. به همین دلیل هر چه غذا رطوبت بیشتری داشته باشد سریع تر تحت تاثیر این امواج قرار می گیرد.
حالا هی برو لیوانتو آب بریز بزار تو ماکروویو داغ بشه!!برو دیگه ...دِ برو دِ هُ........!!![]()
رادیو ایران ، تهران سال 1330 خورشیدی

سینما گلدن سیتی ، تهران سال 1350 خورشیدی

فرودگاه مهرآباد ، تهران سال 1337 خورشیدی

بازار تهران ، سال 1333 خورشیدی

هتل هیلتون ، تهران سال 1340 خورشیدی

ساختمان پست و تلگراف ، تهران سال 1325 خورشیدی

خیابان نادری ، تهران سال 1330 خورشیدی

میدان شهیاد در دست ساخت ، تهران سال 1345 خورشیدی

استخر شنای امجدیه ، تهران سال 1337 خورشیدی

شاه آباد ، تهران 1328 خورشیدی

مجسمه ، تهران سال 1342 خورشیدی

خیابان سعدی ، تهران سال 1330 خورشیدی

بانک ملی ، تهران سال 1325 خورشیدی

پیست اسکی آبعلی ، نزدیک تهران سال 1345 خورشیدی

باغ شاه ، تهران سال 1336 خورشیدی

چهار راه مخبرالدوله ، تهران سال 1325 خورشیدی

بانک بازرگانی ، تهران سال 1320 خورشیدی

خیابان لاله زار ، تهران سال 1325 خورشیدی

کافه قنادی نادری ، تهران سال 1326 خورشیدی

خیابان سپه سالار ، تهران سال 1326 خورشیدی

دربند و الهیه ، تهران سال 1336 خورشیدی

چاتانوگا ، اولین رستوارن و بار تهران که در سال 1345 خورشیدی به مدیریت جانی لوکاس افتتاح شد.

خالکوبی ، تهران سال 1337 خورشیدی

شهرفرنگ ، تهران سال 1337 خورشیدی

این هم اولین نقشه از تهران که در سال ۱۲۳۷ تهیه شده و تهران را در دوران صفویه و اوایل قاجار نشان میدهد

آخ من اگه اون زمونا زنده بووووووووووووووووووووووووودم!!!چه کارایی که نمیکردم...خیابونا خلوت...همه چیز دم دست...همه باصفا...آخ ننه چرا اینقدر منو دیر به دنیا آوردی!!












